هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )

64

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )

بيشمارى خيل تقسيم گردد و من شش طايفه را مىشناسم كه هركدام از آنها به بيست تا سى خيل تقسيم مىشود . هرخيل با تسميه‌اى خاص كه معمولا نام رئيس و بزرگتر ان خيل است از خيل ديگر متمايز ميگردد نظير خيل اميرى ، خيل داودى ، خيل سردارى و نظاير ان . خيل اميرى به معناى جامعه نجيب ، خيل داودى به معناى اجتماع داود و خيل سردارى يعنى اجتماعى مركب از اولادان سردار و نظاير آن مشخص تقسيمات فرعى و بسيار پيچيده طوايف بلوچ بوده و كسى را كه بدون اطلاع قبلى بمطالعه اين اقوام مىپردازد و يا بعمق تقسيمات فرعى توجه ننمايد دچار اشكال مىكند زيرا عناوين مميزه گاهى زياد تغيير يافته و گاهى وجه تسميه براساس مكانى است كه عده‌اى بلوچ در آنجا زندگى مىكنند و رويهمرفته مردم در طى چند نسل چنان از ريشه طايفه و مكان اصلى جدا گرديده‌اند كه وصول باصل و نسب و مكان اصل خالى از اشكال نيست . مثلا وقتى در نوشكى ، در مرز صحرا ، بودم با خيلى از براهوئىهاى مينگل ( مردمى كه سرزمين اصلى آنان در جنوب كلات است ) برخوردم كه در فاصله دو ميلى نوشكى چادر زده بودند . وقتى از يكى از ايشان نام طايفه‌اش را پرسيدم جواب داد مينگل و نام خيل خود را نوشكئى برشمرد . بايد اضافه نمود كه بعضى از بلوچها و مخصوصا ايلات ناروئى خانه‌هاى گلين را بر چادر ترجيح مىدهند و حتى در قلاع زندگى ميكنند . اگر در قسمتهاى غربى بلوچستان مشاهده مىكنيم كه عده‌اى در گدان و جمعى در كلبه‌هائى زندگى ميكنند نبايد گفت بامرى غيرعادى برخورده‌ايم . در چنين نواحى اين رسمى است معمول و متداول . من معتقدم كه خانه‌ها را بخاطر خنك‌تر بودن برتر از چادر مىدانند . مهمان‌نوازى و پذيرائى از مهمان در عين سادگى با صميميت و احساسى خاص همراه است . وقتى مهمانى و يا تازه‌واردى به تومانى ميرسد در جلوى در مهمانخانه يا اطاق مخصوص پذيرائى مهمان قالى پهن مىكنند . در هر ده و يا شهر بلوچ يكى از اين مهمانخانه‌ها وجود دارد . سردار يا رئيس محل فورا براى ديدار تازه‌وارد بمهمانخانه مىآيد و بمحض ديدار تازه‌وارد او را در آغوش مىگيرد و متقابلا دست هم را مىبوسند ، پيروان سردار